شنبه, مهر 28, 1397

حجت الاسلام مهندس عبدالحمید آکوچکیان

 

یادداشت چهارم:

برخی پیش فرض ها

2- الگوی دين شناختی

در نگاه برگزيده ی اين نوشتار، دين مجموعه آموزه‌هاي كتاب و سنت براي هدايت انسان‌ها و جوامع بشري رو به سعادت و نيكبختي و رستگاري در دو عرصه ی دنيا و آخرت است. از اين رو «فكر ديني» فرايند انديشه و كاوش و شناخت روشمند در آموزه‌ها و تعاليم دين بوده و «معرفت ديني» نيز جريان شناخت اصولي تعاليم دين در بخش‌هاي گوناگون موضوعات ادراكي موجود در تعاليم دين است. و بنابراين «علوم و معارف ديني» مجموعه ی حوزه‌هاي شناختي و ادراكي شكل گرفته از جريان كاوش در آموزه‌هاي دين در طول تاريخ فرهنگ ديني خواهد بود.

دين امري قدسي  و حقيقتي متعالي است و از آن جهت كه الهي است، في حد ذاته خطا ناپذير است. از اين رو در نگاهي جامعه شناختي، تلقي ما از دين و يا در حقيقت معرفت ديني ماست كه با رويدادها و تغييرات نسبت و ارتباط  برقرار مي كند. بنابراين در نسبت سنجي ميان دين و تحول فرهنگ جهاني، بازيگر اصلي گاهي «دين» منظور مي شود و گاهي «معرفت ديني» كه در اين تحقيق تصريح بدان ضروري مي نمايد.

اما مي توان از دين دركي روانشناختي و ناظر به تعالي خودي داشت و يا دركي كلامي و يا فلسفي. اما دين با «وجود خارجي» خود در برابر فرهنگ بشري و جهاني قرار مي گيرد. اين وجود، هرچه باشد، با بيرون از خود نسبت برقرار مي كند و وجودي تاريخي و زماني مي يابد. براي درك جامعه شناختي از دين بايد از اين منظر به دين نگريست. بنابر اين در اين ديد علل حوادث تاريخ ديني مورد بررسي قرار مي گيرد.

بي‌شك به لحاظ الگوهاي روان‌شناختي، دين زندگي بشر را در مجموعه ی هستي ممكن و مطبوع مي‌سازد. فهم دين به عنوان فهم يك «معنا»ي پيامدار، مهم‌ترين عاملي است كه ما را در نقد زندگي جديد انساني ياري مي‌رساند. اين وضعيت هنگامي بهتر درك مي‌شود كه بدانيم هر انساني هر گاه چيزهايي را كه به آنها تعلق خاطر دارد در خطر ببيند، از آن دفاع مي‌كند. انسان ديني كه تعلق خاطر به دين دارد و وجهي از زندگيش ديني است، دغدغه‌هايي متناسب با آن دارد. وي با دين به پاسخ پاره‌اي از سؤالات وجودي خود مي‌رسد و با آن معنا ياب مي‌شود. چنين انساني در هر محيط و فرهنگي نمي‌تواند زندگي كند و همواره سعي خواهد كرد آنچنان محيط و فرهنگ اجتماعي‌اي پيدا كند كه به معنا يابي او ياري رساند. چرا كه معنا يابي هيچ انساني در خلاء روي نمي‌دهد و آدمي هميشه با محيط، اطرافيان و فرهنگ خود در ارتباط است، چنين انساني به طور طبيعي يك حالت فراروندگي و تفسير كنندگي دايمي پيدا مي‌كند.

به همین دلیل، فرایند پیشرفت در چشم انداز دینی آن همزمان دوبال معنی داری، معنویت و توسعه ی زمینی و مادی را دارد. از این رو اگر به هر دلیلی یکی از این دو را بحران فراگیرد، این بحران به حوزه ی دیگر سرایت خواهد کرد. اگر ما در حوزه معنی داری زندگی، کرامت انسانی و اخلاق بحران داشته باشیم، بی شک در فرایند پیشرفت دینی با بحران روبروییم. یعنی اگر حوزه معنی داری، معنویت و اخلاق را جا بگذاریم، حتی اگر پیشرفتی را تجربه کنیم، پیشرفتی مادی و زمینی و در خوشبینانه ترین حالت آن، نوع سکولار آن را تجربه کرده ایم.