يكشنبه, آذر 25, 1397

دانشگاهی که دانشگاه نباشد، دانشگاه نیست

علیرضا پوستین دوز
دانشجوی مهندسی برق و فیزیک

 

قبل از شروع
poostin-doozلطفا هنگام خواندن این چند سطر به دنبال مثال های نقض نباشید که بسیار می توان یافت. هدف این نوشته یاد آوری و یا شاید گوشزدی باشد به این که مشکلات موجود در سیستم آموزشی عالی و دانشگاه های کشور را ببینیم و چشم خود را از کاستی ها و معضلات دانشگاه ها نپوشیم. این سال ها آن قدر از پیشرفت های علمی و رشد همه جانبه ی دانشگاه ها در گوشمان خوانده اند که کم کم باورمان خواهد شد که در بهترین دانشگاه های دنیا تحصیل می کنیم و حتی ممکن است برای عقب ماندن کشور های دیگر در این رقابت نابرابر دلمان بسوزد و نگران آن ها بشویم. قصدم سیاه نمایی نیست می دانم اگر دروغی مکرر در گوش نجوا شود باوری خواهد شد غیر قابل انکار و این خطرناک است. و می دانم می توان به تمام این رویا ها دست یافت نه به خاطر هوش سرشار ایرانیمان و نه به خاطر امدادهای غیبی که انتظار داریم تنها شامل حال ما شود، تنها به این دلیل که دیگران با استفاده از همین استعداد های محدود و قوه ی عاقله ی ناقصه ی خود توانسته اند تا حد خوبی به آنچه ایده آل یک نظام دانش گستر است نزدیک شوند. پس چرا ما نتوانیم؟
آیا دانشگاه های ما واقعا دانشگاه هستند ؟
شاید در نگاه اول عبارتی مثل «دانشگاه باید دانشگاه باشد، دانشگاهی که دانشگاه نباشد دانشگاه نیست» خنده دار باشد. اشکالی ندارد ولی کاش کمی فکر می کردیم میدیدیم آیا واقعا دانشگاه های ما دانشگاه هستند؟ اصلا دانشگاه یعنی چه؟ دانشگاه کجاست؟ دانشگاه باید چگونه باشد؟
آیا دانشگاهی که استاد و دانشجو در آن نمی دانند در راه علم به کدام سمت می روند، یا اصلا نمی دانند در چنین جاده ای هستند یا نه، دانشگاه است؟ آیا به دانشگاهی که در آن بنابر سیستم آموزشی و جو موجود هدف والای تمام دانشجویان گرفتن مدرک و استخدام به عنوان هیئت علمی دانشگاه است، می توان گفت دانشگاه؟
فارغ التحصیلانی بی تجربه و پر توقع چه سودی برای جامعه دارند؟ چگونه است که 50 سال یک بار جزوه درسی برخی استادان عوض نمی شود؟
همه می دانیم تک واحد های آزمایشگاه و کارگاه جز اتلاف وقت و یا شاید خوش گذرانی برای دانشجو چیزی ندارد و هر روز استاد و دانشجو منتظرند ساعت اداری و وقت کلاس تمام شده و به سراغ دغدغه و تجارت و کاسبی اصلی خود بروند.
دانشگاهی که در آن فکر و ذکر دانشجو پاس کردن درس است و نمره گرفتن و Cut-and-Paste تکلیف و پروژه، دانشگاه است؟ چرا استادی مقبول همه خواهد بود که تکلیف نمی دهد، خوب نمره میدهد و کاری به کار دانشجو و درس و پروژه ندارد؟ وچرا استاد راهنما مرد نامرئی است ؟
افسوس که دانشجوی این روزگار به تنها چیزی که فکر نمی کند دانش است و معنای دانشجو بودن.
افسوس که اگر دانشجو یا استاد بخواهند فکر کنند، درس بخوانند و یا پژوهش کنند از دانشگاه فراری اند. افسوس که یک گزارش علمی خوب در حوزه پژوهش نایاب است.
آن دانشگاهی که هیئت علمیش تنها چاپ مقاله در مجله را آموخته و نمی داند فلسفه سمینار و کنفرانس علمی چیست، چون چاپ مقاله کنفرانس برایش صرفه مالی ندارد، دانشگاه نیست. دانشگاهی که واحد ارتباط با صنعتش یعنی واحد بازدید از کارخانه ها و اردوهای دانشجویی و کارآموزی هایی که دانشجو در آنجا نه کار می کند و نه چیزی می آموزد، دانشگاه نیست.
وای بر دانشگاهی که دانشجوی حقوقش نه تا کنون در یک دادگاه حضور داشته و نه دانشجوی فنی مهندسی اش کار مهندسی یاد می گیرد. وای بر دانشگاهی که برای استادانش نه درس مهم است و نه پژوهش و تنها ذکر و فکرشان درآمد و مقام و خودروی در شان و با کلاس و ریش استادی! و سامسونت و کت و شلوار مارک دار است.
دانشگاهی که برای دانشجویش انجمن علمی ها و ... مراکز تفریحی و واحد همسریابی به حساب می آیند، دانشگاه نیست. حتی دانشگاهی که فکر و ذکر مسؤولانش تفکیک جنسیتی و جدا کردن کلاس و سلف و رستوران و نیمکت و فروشگاه و پارکینگ و ... است، دانشگاه نیست. دانشگاهی که در آنجا دانشجوی مهندسی نه از هنر چیزی می فهمد نه از فلسفه، دانشجوی ادبیات چیزی از ریاضی نمی داند و دانشجوی هنر آبش با مهندس معمار و عمران توی یک جوی نرود، دانشگاه نیست.
دانشگاهی که در خوابگاهش سالی 3 4 بار شنیدن خبر خودکشی دوستان عادی شده، دانشگاه نیست. دانشگاهی که در جامعه، صنعت، اقتصاد، فرهنگ و سیاست کشور نادیده گرفته می شود، دانشگاه نیست.
دانشگاهی که دانشگاه نباشد، دانشگاه نیست.
پیشرفت بدون یک سیستم آکادمیک منطقی و اصولی معنایی نخواهد داشت.
دانشگاه باید دانشگاه بشود و گرنه قصه همین خواهد بود.