چهارشنبه, ارديبهشت 06, 1396

نقد و آسیب شناسی "پیشگامی " در جریان پیشرفت

زهرا داورپناه
دانشجوی دکتری فلسفه دانشگاه اصفهان
davarpanahشاید مشکل ما این نیست که بزرگتر نداریم، مشکل ما این است که کوچکتر نداریم.
در تحلیل مباحث مرتبط با پیشرفت بسیار به این نکته پرداخته می شود که آیا جامعه ی ما در سطوح بالای خود یعنی مسئولین، مقامات بلندپایه و نخبگان حوزه های مختلف شرایط لازم را دارد یا خیر؟ روشن است که این امر بسیار مهم است زیرا جامعه ای که در سطوح بالای خود با مشکل مواجه باشد، مانند بدنی است که در قسمت مغز دچار بیماری شده است. در عین حال انحصار توجه به این امر سبب غفلت از سایر ارکان پیشرفت می شود.
توضیح آن که گاهی به نظر می رسد دغدغه مندان پیشرفت بیشتر به این سطح توجه دارند و همواره نگران سطوح مدیریتی عالی، نخبگان درجه یک و نظریه پردازان و نقش آفرینان بالاترین سطح جامعه یعنی پیشگامان پیشرفت هستند. این امر سبب می شود به نقش سایر ارکان یعنی مسئولین و نخبگان متوسط و نیز کارکنان و عامه ی نقش آفرینان بی اعتنایی شود. کار ایشان به خوبی ارزیابی نمی شود، مسائلشان نادیده انگاشته می شود و گاه این غفلتها سبب می شود جامعه به وضعیتی شبیه به نظر رسد که گویی بدنی است با توانایی مغزی قابل قبول اما مشکلات عصبی زیاد، لذا ارتباطات و انسجامی که باید در تمامی پیکره ی جامعه صورت گیرد، دچار انقطاع یا بی کفایتی می شود.
مشکل دیگر در همین راستا این است که بسیاری از افراد جامعه نیز گرفتار چنین طرز فکر مخربی هستند: همه می خواهند مغز باشند، هیچ کس حاضر نیست نقش گردن، اعصاب و یا دست و پای جامعه را ایفا کند. البته به ضرورت تنگی موقعیت های بالا افراد در جایگاه های مختلف توزیع می شوند اما احساس رضایت ندارند، برای نقش خود ارزش قائل نیستند، فرمان بری نمی کنند، کارآیی که برایشان ممکن است را به عمل در نمی آورند و همیشه به نقش خود به چشم یک امر تحمیلی و موقعیتی که امید می رود روزی از آن خلاصی یابند، نگاه می کنند. به این ترتیب چنان که در بسیاری حوزه ها دیده می شود حتی وقتی مشکل مدیریتی چشم گیری وجود ندارد، کارها به خوبی انجام نمی شود.
جوانان نیز همه دچار نارضایتی و نگرانی ناشی از سرطان موفقیت1 و میل به بالاتر و بالاتر رفتن هستند، بی آن که لزوما میل یا علاقه یا استعداد آن را داشته باشند. بسیاری از افراد "دکتر بد یا متوسط بودن " را به یک معلم یا پیشه ور یا کاسب یا کارمند خوب و حتی عالی ترجیح می دهند.
در نهایت به نظر می رسد برنامه های کلان کشور، گفتمان های تربیتی و استعلاجویی فردی همه چنان بر " پیشگام شدن” در عرصه ی پیشرفت و همه ی عرصه ها تمرکز دارد که به فرض تامین پیشگامانی توانمند ما باز هم مشکل خواهیم داشت و این بار ضعف ما ناشی از فقدان یا بی کفایتی یا نارضایتی پس -گامان و میان-داران پیشرفت خواهد بود، یعنی گروهی که از جهت کمّی اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و از حیث کیفی ، بدون آنان نخبگان قادر به انجام کاری نخواهند بود چنان که یک سر بی تن کاری از پیش نمی برد. از اینک باید به فکر تمامی پیکره ی جامعه بود، وگرنه جریان پیشرفت از عهده ی پیشگامان ، به تنهایی، خارج است.

 

 


1-واژه ای از رضا امیرخانی در توصیف دانش آموزان تیزهوشان در کتاب "نشت نشا"