چهارشنبه, مرداد 04, 1396

دکتر زاهدی وفا

 

 

تبیین الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت

محمد هادی زاهدی وفا، رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه امام صادق (ع) و معاون وزیر اقتصاد در دولت نهم و عضو شورای عالی مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت

اولین بحث ضرورت تدوین الگو است. چه شده است که ما به ضرورت تدوین این الگو رسیده ایم؟ تغییر و تحول در همه جا صورت می گیرد. کسانی که تاریخ صد ساله‌ی کشور را مطالعه کنند، به ضرورت این بحث در گفته‌ی تصمیم گیران و نخبگان جامعه پی می‌برند. دغدغه ی خاطر دلسوزان یک جامعه همیشه این بوده است که با توجه به پتانسیل هایی که داریم چگونه بتوانیم پیشرفت کشور را تسریع ببخشیم. به صورت مشخص در تجربه‌ی جهانی بعد از جنگ جهانی دوم بحث توسعه مطرح می شود. ارزیابی ای از کشورهای جهان صورت می گیرد و کشورها را به کشورهای توسعه یافته، در حال توسعه و عقب افتاده تقسیم می کنند و به ادبیاتی در حوزه‌ی علوم انسانی به نام «توسعه» می پردازند. بحث های مختلف توسعه ی فرهنگی، سیاسی و... مطرح بوده است. سوال این است که آیا ساز و کار جامعه ما را به پیشرفت می رساند یا نه؟ البته با دید اجمالی اگر در صد سال گذشته کشورها را مقایسه کنیم، بین نقطه ی صفر و صد، پیشرفت هایی دیده می شود. اما پارامترهای مختلف پیشرفت، نشان دهنده‌ی این است که ساز و کارهای درونی جامعه ما را به پیشرفت نمی رساند. بلکه لازم است در روند پیشرفت کشورها، تسریعی صورت بگیرد.

 

بعد از جنگ جهانی دوم یک دیدگاه غالبی بود که ما چیزی به نام علم توسعه لازم نداریم، بلکه همین علوم انسانی رایج ما بحث توسعه را تبیین می کند. دیدگاه دیگری که از کشورهای در حال توسعه مطرح شد این بود که ما به یک الگوی توسعه‌ی واحد نیاز داریم که بتوانیم شکاف بین توسعه یافتگی را پر کنیم. دیدگاه سومی هم به تدریج مطرح شد مبنی بر این که هر کشور باید الگوی پیشرفت خود را داشته باشد. دیدگاه سوم بر اثر تجربه ی عدم موفقیت برنامه های توسعه ای که معمولا از سوی سازمان های بین المللی در کشورهای در حال توسعه مطرح شده است و تحولات کشورهای مختلف خیلی تقویت شده است. مثلا برخی کشورهای آمریکای لاتین که الان در سطح پایین درآمدی هستند، یک زمانی جزو کشورهای بسیار توسعه یافته ی خود بودند و وقتی که الگوهای واحد توسعه در آن ها خواست اجرا شود، نهایتا موفق نبوده و آن کشورها فقر و فلاکتشان بیش تر شده است.

یک تغییر دیدگاهی در خود علم توسعه هم صورت گرفته است. اگر قبلا یک شاخص کمی واحدی به نام «درآمد سرانه‌ی کشورها» وجود داشت، به تدریج یک آگاهی شکل گرفت که باید شاخص های کیفی هم مد نظر گرفته شود. مثلا تحت عنوان شاخص توسعه‌ی انسانی. پس تغییر دیدگاه در این علم شکل می گیرد با این جمله که «انسان ابزار توسعه نیست، هدف توسعه است.»

یک سوال در این گونه جلسات مطرح می شود و آن این است که توسعه هم یک علم است و علوم بین جوامع مختلف واحد هستند. چرا شما به آن ها رنگ و بوی محلی یا ارزشی می زنید؟ در علم توسعه، ظهور و بروز ارزش ها از همه جا پررنگ تر است. وقتی شما از علم توسعه و پیشرفت صحبت می کنید از آن چه باید باشد هم حرف زده می شود. یعنی علاوه بر هست ها و نیست ها از بایدها و نبایدها هم صحبت می کنیم. ما برنامه ریزی می‌کنیم تا جامعه به سمت جامعه‌ی مطلوب برود. و طرز تلقی ما این است که جامعه‌ی مطلوب ما، سعادت آحاد جامعه را تامین کند. از سعادتی حرف می زنیم

در یک نظام ارزشی تعریف شده است. چه این مطلب صریحا گفته بشود و چه تلویحی. مثلا در نظام اومانیسم از انسان سعادتمند تعریفی متفاوت از مارکسیسم یا نظامی ارزشی اسلامی می شود.