يكشنبه, آذر 25, 1397

احياي فكر ديني به مثابه ی يك پارادايم كلامي(1)

یادداشت دهم:
ايستار صفر پیشرفت
2- احياي فكر ديني به مثابه ی يك پارادايم كلامي(1)

حجت الاسلام مهندس عبدالحمید آکوچکیان

akoochakian 1احياي فكر ديني بسيار بيش از آنكه پيشتر تصور مي‌رفت به حوزه‌ی كلام ديني مرتبط است. حوزه‌اي كه آكنده از پيش‌فرض‌ها و انتظارات آدمي از دين است. در حقيقت اين حوزه، ريشه‌هاي پنهان مقوله‌ی احيا را جستجو مي‌كند و آنها را با فاصله گرفتن از موضوع تحقيق و برنهادن آن استخراج مي‌كند.
مي‌توان سازوكار اين ارتباط را به اين گونه توضيح داد كه انسان‌ها به طور معمول داراي الگو يا سرمشق‌هاي فكري‌اند كه خودآگاهانه يا ناخودآگاهانه براي ايجاد ارتباط با ديگران و تجزيه و تحليل مسايل و نيازها استفاده مي‌كنند. اين الگوها حاوي سلسله پيش‌فرض‌هايي هستند كه تقريباً در مورد همه چيز مي‌توانند باشند و گاهي از سطح حوزه‌ی فردي گذر كرده بر گروه، نهادها و جوامع، مسلط و تبديل به يك مسأله و يا باور اجتماعي مي‌شوند. گاهي نيز جوامع ديگر را متأثر كرده و مي‌توانند حتي بر انديشه‌ی عصرها و نسل‌هايي فراتر مسلط شوند. الگوهاي فكري غالب موجود در جامعه ی ايران در تلقي جاري در آن نيز مي‌تواند به عنوان يك مسأله ی اجتماعي- فكري مورد بررسي قرار بگيرد.
معناي عام مورد نظر از الگوهاي فكري تا حدودي ناظر بر ايده ی مشتركي است كه كوهن آن را «پارادايم»، لاكتوش «برنامه ی پژوهش» و آلتوسر «پروبلماتيك» و يا به زبان حافظ «كمند» انديشه مي‌نامند. به عبارت روشن‌تر، الگوهاي فكري نظام‌هاي نظري در بردارنده ی مجموعه‌اي از مفاهيم، اصول، قضايا و فرضيه‌ها و البته پيش‌فرض‌هايي هستند كه چگونگي نگاه ما به جهان، موضوعات، مسايل، راه حل‌ها و مرزهاي انديشه را تعيين مي‌كنند. به ما مي‌گويند كه مجاز به طرح چه پرسش‌هايي هستيم و چگونه بايد به آنها پاسخ دهيم. الگوهاي فكري هم هنجارهاي تفكر و ملاك گزينش را معين مي‌كنند، هم ابزارهايي براي تحليل مسايل مختلف ارائه مي‌نمايند. 1
در نگاهي جامعه‌شناسانه، در جامعه ی ما مي‌توان دو الگوي فكري غالب سنت‌گرايي و تجدد‌گرايي را بازشناخت. به گونه‌اي كه بسياري از صاحبان اين الگوها گاه حتي بي‌آنكه خود بدانند به آن تعلق دارند. محور رويكرد نخست، گذشته‌گرايي، قداست گذشته و تفسير امور ديگر تحت الزامات آن است. محور رويكرد ديگر نيز نوگرايي، ملاك بودن قداست امور جديد و تفسير و ارزيابي پديده‌هاي ديگر تحت الزامات آن است. اين دو، حدود يك قرن است كه بر انديشه ی جوامع اسلامي مسلط‌اند و بسياري از منابع جامعه صرف توجيه، تفسير و اشاعه ی آنها شده است. در اين الگوها، ديني بودن يا نبودن، بيش‌تر امري حاشيه‌اي و درجه دوم محسوب مي‌شود. به همين دليل است كه مشاهده مي‌شود در هر دو گرايش، براي بركرسي نشاندن و توجيه علاقه‌هاي شخصي و قبيله‌اي، در برخي مواقع از دين استفاده‌اي ابزاري مي‌شود. بنابراين با توجه به آثار اين الگوهاي فكري، بازشكافي ويژگي‌ها و ارزيابي عملكرد آن-ها ضروري است. اكنون ما بايد به خود اجازه دهيم چند و چون و عملكرد آن‌ها را مورد پرسش قرار دهيم. چراكه با توجه به تضادها و مسايل موجود در جامعه ی امروز ما، طرح چنين پرسشي براي حل مسايل و اتخاذ الگويي مناسب، از نيازهاي حياتي جامعه‌ی ماست.
از سويي، تجددگرايي در مفهوم خاص خود با تاريخ جديد غرب پيوند خورده است و مي‌توان به دو جنبه ی كليدي آن اشاره كرد. يكي پديده ی «مدرنيسم» و جنبه‌هاي عيني تجربه ی تاريخي جديد غرب مانند: گسترش شهرنشيني و صنعتي شدن است و ديگري جنبه‌هاي ذهني و انديشه‌اي آن يعني «مدرنيتـه» است كه نشانگر آغاز دوره‌ی فكري جديدي در غرب است كه طي آن خرد مدرن ظهور مي‌كند و ويژگي‌هايي چون تفكر در ماهيت واقعيت‌ها، روابط پديده‌هاي جديد، كشف قانون‌مندي‌هاي آن‌ها، اسطوره‌زدايي از جهان، تكيه بر خرد انساني و خرد تاريخي و خرد اجتماعي را دارا است.
از سوي ديگر، سنت‌گرايي نيز به مفهوم عام آن، گرايشي ذهني يا عملي است كه سنت را ملاك ارزيابي و معتبر مي‌شمارد. معمولاً سنت را آنچه به گذشته مربوط است و اكنون حيات دارد و يا مسايل مهمي كه در گذشته بوده و پديده‌هاي ديگر را تحت تأثير قرار داده است، معرفي مي‌كنند. به طور خاص نيز سنت‌گرايي الگوي فكري‌اي است كه در برابر تجدد به مفهوم خاص كلمه و در تضاد با آن مطرح مي‌شود.
اما آيا الگوهاي فكري سنت‌گرايي و تجدد قادر به توضيح وضعيت انديشه و حل مسايل اجتماعي ما هستند؟
واقعيت آن است كه جامعه ی ما نه يك جامعه‌ی سنتي است و نه يك جامعه‌ی غربي و به طور مشخص فرهنگ ما متأثر از سه فرهنگ ايراني، اسلامي و غربي است. ما از سويي داراي ريشه‌هاي تاريخي فرهنگي- اجتماعي طولاني و عميقي هستيم كه ساختارهاي جامعه‌ی امروز ما را متعين مي‌سازد؛ از ديگر سو، از تنعمات تمدن جديد، پيشرفته‌ترين دستاوردهاي فناوري و حتي الگوهاي ساختاري آنها استفاده مي‌كنيم. در عين حال امروزه موقعيت داخلي، بين‌المللي و تاريخي جامعه‌ی ما با شرايطي كه غرب در آن تجدد را تجربه كرد، متفاوت است.

 


1 - طالبي، 1378، صص348-313.